شکلات روز ، 12 اکتبر 2007

بعضی از خبرها هست که کاری روی اونها نمی کنم و به صورت همین جوری جالب هستند برای این مطالب که برای قرار دادن مطلب در برترین هم نامناسب هستند هر روز پستی می دم به نام شکلات روز که اون مطالب رو براتون معرفی میکنم. کافی است بر روی تیتر آتها کلیک کنید.

پسر 8 ساله ای برای برنامه نویسی در شرکت Actel استخدام شد 

پزشکان کوبایی با انجام جراحی قاتل چه گوارا را از نابینایی نجات دادند

یک نظر بنویسید

میوه ممنوعه را کی خورد؟

از آنجایی که ما هم یک فتحی هستیم و یک وبلاگ نویس نمی توانیم ببینیم که اقوام عزیزمان سریال بسازند و ما برایشان مدح و ثنا نکنیم و چون ایرانی ها از هر چه لذت ببرند آنرا طنز می سازند ما نیز آمدیم طنازی کنیم که یهو دیدیم ما را در زمانی که مزه عطا می فرمودند حادثه ای عارض شده بود که بنا بر این برهان بر صفش نرسیده و بسی بیمزه گشته ایم برای همین چشم شما را دور دیده از روزنامه قدس مطلبی را کش رفتیم بدین مظمون :

چنان كه من در مورد اين سريال فكر مي كنم يك سؤال فلسفيانه در ذهن من موجود مي باشد كه چرا اسم اين سريال «ميوه ممنوعه» مي باشد؟
بعضي وقتها اين سؤال من فلسفيانه تر مي شود كه اصلاً ميوه اين سريال چه كسي مي باشد و چرا ممنوع مي باشد؟
داداش نابغه من كه همان «آقا زاده» مي باشد، معتقد مي باشد اين سريال كاملاً مفاسد اقتصادي مي باشد، چرا كه ميوه قابل احتكار و قابل مفاسد اقتصادي كردن مي باشد، بنابراين در بازار خيلي خيلي گران مي باشد و هدف سازندگان سريال دادن اين پيام اقتصادي به موخاطبها مي باشد كه ميوه براي خيلي ها ممنوعه! يا منظور همان مي باشد كه ميوه خوردنش ممنوع است! علاوه بر اين او اعتقادمند مي باشد كه در اين سريال هيچ كالاكتر و بازيگر ميوه مانند وجود ندارد، اما پدرجان ظرافتي به داداش من مي گويد: «تو خنگول هستي و مونتقد هنري خوبي نمي باشي و اصلاً جنس را درست نمي شناسي، مگر نمي بيني آن بازيگره چقدر هلو مي باشد؟
پس ميوه ممنوعه سريال همان بازيگر مي باشد.
داداش نابغه من بعد از فكريدن هاي بسيار مي گويد: «آهان، منظورتان از هلو همان قلدر گنده بك است كه كارهاي جلال فتوحي را برايش انجام مي دهد و دعوا راه مي اندازد؟»
پدر ظرافتي من در حالي كه به پيشاني اش مي كوبد، مي گويد: «خاك بر سرت! وقتي خدا هوش را تقسيم مي كرد غايب بودي، خب بي بته! وقتي سليقه را ميان بنده هاي خدا تقسيم مي كردند تو كدام گور رفته بودي و چكار مي كردي؟»
و داداش نابغه من دفترچه خاطراتش را ورق مي زند تا ببيند آن روز سرگور چه كسي رفته بوده است؟!
آبجي صبيه من اعتقادمند مي باشد كه همه كارهاي آدمهاي اين سريال ممنوعه مي باشد و گرنه چرا دختر حاج يونس فتوحي برود بي اجازه با يك مرد بيوه ازدواج كند؟ فكر مي كنم منظور آبجي من از مرد بيوه همان مرد شوهردار مي باشد!!
به قول آبجي من بايد نام اين سريال را «بيوه ممنوعه» مي گذاشتند چون همه آدمهايش دارند با زن هايشان قهر مي كنند و يواش يواش بيوه مي شوند!
آبجي من خيلي معتقد مي باشد كه اين سريال گود و عميق مي باشد و بهترين كالاكتر آن همانا «جلال» مي باشد كه خيلي پدرسوخته مي باشد و حتي مي شد اسم سريال را «بيوه پدر سوخته» هم گذاشت.
عموي من معتقد است كالاكتر «جلال» چون خيلي «مارمولك» مي باشد قابل پخش نمي باشد. او مي گويد جلال مرا ياد يكي از همكاران اداره مان مي اندازد كه بدون رفتن به جبهه و جنگ هفته اي يك مرتبه شيميايي مي شد و در محل كار غش مي كرد.
دايي من معتقد مي باشد «ميوه ممنوعه» يك سريال مزخرف، بي حيايي و بي ناموسي مي باشد. چون بعضي از ميوه هايش، حركت هاي «اروتيك ديناميك» از بدن شان خارج مي شود و نسل جوان و نوجوان و پيرمردها را منهدم مي كند !من فكر مي كنم منظور دايي من همان پدر هستي خانم است كه از خودش مرده نمايي درمي آورد و با آن سبيل هايش كه مثل دسته دوچرخه من است، تند و تند سيگار مي كشد. پس نتيجه مي گيريم سيگار كشيدن يك عمل غيراخلاقي و اروتيك ديناميك است كه مي تواند مخاطبان را منهدم كند.
مامان جان من معتقد است اين سريال بدآموزانه مي باشد و از فيلمهاي صحنه اي هم بدتر است !چون يك مرد 60 ساله بي حيا فيلش مي خواهد برود به هندوستان! ولي مامان جان من اشتباه مي كند چون توي اين سريال اصلاً فيل حضور ندارد و حاج يونس فتوحي هم بنز مدل بالا دارد نه فيل. من به مامان جانم مي گويم احتمالاً شما اين سريال را با «بامبو» فيل پرنده يا «سندباد» اشتباه گرفته ايد، اما مامان من با عصبانيت توي سر من مي زند و مي گويد: اين فضولي ها به تو نيامده فسقلي، حالا بگذار سريال به قسمت هاي آخرش برسد فيلش را هم مي بيني و من نتيجه مي گيرم كه آدم نبايد در قرن 21 فيل داشته باشد و اگر هم داشته باشد نبايد آن را به هندوستان بفرستد بلكه بايد بدهد به باغ وحش تا بقيه مردم هم آن را از نزديك ببينند. مامان جان من هميشه موقع نگاه كردن اين سريال با پدر ظرافتي كل كل مي كند و در حالي كه او را غضب آلودناك نگاه مي كند با «قدسيه» خانم همتاز پنداري مي كند!
اما پدر ظرافتي معتقد مي باشد اين سريال و بازيگر و ميوه هايش بيست و باحال مي باشد. پدرم معتقد مي باشد اصولاً ميوه هر چقدر ممنوعه باشد كيفش بيشتر مي باشد و آدم را حليص تر مي كند!
در اين مواقع در خانه ما دعواي هنري راه مي افتد و مامان جان با كفگير آشپزخانه مي آيد و تلويزيون را مي زند روي شبكه خبر و بعد همانطوري كه خبر گوش مي كند، نقد سريال را حالي پدر ظرافتي مي كند !به قول مامان اينجوري كه مي شود، پدر ظرافتي حالش جا مي آيد و هر چه ميوه مثل هلو، خربزه، سيب و هستي و عاشقي، هست همه را فراموش مي كند. پدر ظرافتي معمولاً وقتي نقد مامان جان تمام مي شود مي گويد: «دلت خوشه زن، اين قدر داريم غم توشه كه عاشقي مون فراموشه»!
من از اين سريال درسهاي عبرت زيادي مي گيرم. مثلاً مواظب مي باشم كه پولدار نشوم و اگر شدم 60 سالم نشود و اگر 60 سالم شد مواظب باشم در كارخانه با هيچ كس شريك نشوم!
من از سريال نتيجه مي گيرم كه هيچ وقت «جلال» نشوم. من از سريال نتيجه مي گيرم كه آدم بايد به عجايب روزگار و شگفتي هاي «هستي» خيلي دقت كند، اما فقط دقت كند!
من نتيجه مي گيرم آدمها همه مثل ميوه هستند. هر كدام طعم و خواص متفاوتي دارند و قيمت شان با هم فرق مي كند، اما به قول پدر ظرافتي هيچ ميوه اي مثل «هلو» نمي شود…
(مامان جان من الان با كفگير مي كوبد پشت دست من و مي گويد: «تو غلط مي كني از اين سريال نتيجه بگيري… پاشو برو پي درس و مشقت!)

یک نظر بنویسید

سیگار می کشم

خانوم/آقا جان! من از امروز عشقم كشيده سيگار بكشم ؛ به هيچ بني بشری هم مربوط نيست بنده مي‌خوام چكار كنم: 1-پزشك هستم همه مضرات سيگار رو هم واردم و مي‌دانم چه چيزی در آينده انتظار من را مي‌كشد. 2- سن من قانوني و بالای 18 سال است. 3-پول سيگار را هم از جيب خودم مي‌دم نه از كار و زحمت ننه،بابام!

اين از اين!! اما؛ من ِ سيگاری، آدم كه هستم؟ شعور كه دارم؟ انصاف چطور؟؟ آقا جون جسم خودم هست؛ پول خودم هست مي‌خوام آتيش بكشمش!! به هيچ احد الناسي هم مربوط نيست.ولی در كنارش چند نكته را هم رعايت مي‌كنم:

1- از همين الان-هنوز شروع نكرده- خبر دارم و مي‌بينم – كه در دوران طبابم نمونه‌های فراوان ديدم- روزی خواهد رسيد كه برای يك قلپ هوا  له له مي‌زنم.اونقدر جوانمرد/شيرزن هستم كه آن روز به اطرافيان خود بخصوص كادر پزشكي گير الكي ندهم.وقتي كه روی تحت ICU بستري هستم نامردی نمي‌كنم و نفس تنگي خودم را به كم كاری پرستارها نسبت نمي‌دهم و غر نمي‌زنم.به دكترها هم سفارش مي‌كنم اگر زرت و زورت زيادی كردم از همون طبقه پرتم كنن پايين!!

2- اما در مورد الان: من مي‌خوام بدن خودم را آتيش بزنم.همانطور كه دوست ندارم ديگران ونگ ونگ كنند طبعا من هم آزارم به كسي نبايد برسد. پزشكهای ابله يك چيزی را فهميدند و افشاء كردند به نام « passive smoker ». يعني چي؟ يعني وقتي كه من دارم فرت و فرت سيگار مي‌كشم اون دود لامصبش بيش از اون كه برای بدن من ضرر داشته باشه، به بدن اطرافيان من ضرر مي‌رسونه!!! حالا چرا و چطوريشو برين از دكترتون بپرسين! پس لااقل اينقدر فهم و شعور دارم و يك الدنگ عوضي نيستم كه بشينم با دود سيگارم مردم را عذاب بدهم.مي‌روم در جايي كه موجود غيرسيگاری نباشه و با هر پك سيگار حالشو مي‌برم.

3- وقتي هم يكی بهم ميگه آقا من آسم دارد يا حساسيت دارم، سيگارمو خاموش مي كنم ، ان هم نه به دليل اين كه موجود باشخصيتي هستم و به حقوق اجتماعی احترام مي‌گذارم! نه!! فقط به اين دليل كه بهم حال نمي‌ده، موقع حال كردن من ، كسي ضدحال بخوره!

4- بعدشم! من سيگاريم!! موجود آنتی‌ سوشيال (ضد اجتماعی ) كه نيستم. احمق كه نيستم!! از پشت كوه هم نيومدم.مي‌دونم كه وقتي سيگار مي‌كشم پس مونده‌اش را بايد جايي ببرم.

در مجموع مي‌خوام اينو بگم: حوصله ندارم گزك بدم دست بقيه! سيگار مي‌كشم، حالشو مي‌برم.به هيچ‌كسي هم مربوطه نيست.اما نه به قيمت آزار ديگران.

لازمه بازم در مورد تفكرات سيگاری خودم توضيح بدم؟؟

توضیح پسر شهرک : بابا نمیشه که همیشه به سیگاری ها بگی سیگار نکش یا سیگار بده! اگر چیزی که می دونم بده و به اون عادت دارم ( مثل چای شیرین خوردن که من بهش واقعا علاقه دارم ولی خودم می دونم که چقدر ضرر داره! ) رو همیشه با لحن زننده ای توی سرم بکوبن منم دیگه به حساسیت گوینده هر چقدر که دوستش داشته باشم بی اعتنا می شوم. شاید بهترین راه برای این جور موقعیت ها یک نگاه تازه باشه که در مورد سیگاری های عزیز دلم ، من اون نگاه رو از دید دکتر مزیدی براتون پیدا کردم. شاید این نگاه …

اصل مطلب رو می تونید در وبلاگ دکتر مزیدی بخونید.  

یک نظر بنویسید

تمبری برای یک گذشته یک ملت

dsc01477.jpg

 این عکس رو دوست خوبمون در وبلاگ شمع کوچک ارسال کردند که می شود در آنها دلتنگی ایشان را از مسائل دانشگاه کلمبیا می توان دید. البته این تمبر خودش هم برای یادآور یک تاریخچه است که می شود احیا آن را احیا کرد ،نمی شود؟

 اصل مطلب این وبلاگ رو براتون می گذارم تا از احساسات نویسنده هم مطلع بشوید.

این تمبر را دولت پاکستان به مناسبت سالروز تاج‌گذاری شاه ایران چاپ کرده به تاریخ 26 اکتبر 1967 که برابر با 4 آبان 1346. عکسی از آخرین شاهانشاه ایران به همراه شاه ‌بانو. عکس پس‌ زمینه را درست نمی‌دانم چی هست. قیمت تمبر هم پنجاه Paisa هست. این را فقط برای ثبت در تاریخ نوشتم، فقط برای یادآوری این ‌که روزی روزگاری همسایگان ایران برای روز تاج‌ گذاری شاه ایران تمبر چاپ می‌کردند و روزی روزگاری هم تو دانشگاه کلمبیا به رئیس‌جمهور ایران …

یک نظر بنویسید

بدون گوشی با عزیزانتان صحبت کنید

                                

یک نظر بنویسید

پول دارم ، پس هستم ، ثروتمندترین مردان جهان

یادمون هست که می گفتند که علم بهتر است یا ثروت همیشه می گفتیم علم ولی شاید خیلی هاتون معتقدید اون انشاها برای این بود که نمره بگیریم و گرنه …

مجله فوربس هر ساله لیستی از ثروتمندترین های جهان رو منتشر می کند که امسال هم همین کار رو کرده است. اما این لیست کمی پیچیده است برای همین ما خودمون برای شما تشریح اش کردیم.

در ادامه شما تشریحی کامل خواهید دید که به صورت لیست هایی تقدیم شما می شود. در آخر هم ثروتمند ترینهای جهان رو به شما معرفی می کنیم. متاسفانه در این لیست هیچ نامی از ایران برده نشده است.

راستی شما کارلوس اسلیم هالو را  می شناسید ؟ اگر نه تا آخر همراه ما باشید چون یک سورپرایز برای شما آماده کردیم.

* مبدا برای ثروتمند بودن داشتن ثروتی بیش از یک میلیارد دلار است.

ادامه مطلب »

یک نظر بنویسید

بزرگمهر حسین پور ، خدا بر او رحم کند

بزرگمهر ��ین پوربزرگمهر حسین پور . یک کاریکاتوریست موفق

مطلب امروزمون معرفی یک چهره است که به شخصه من فکر می کنم که اسمش کم ولی کارهایش زیاد و ماندگار است.البته این که شما به کدوم یک از کارهای ایشون علاقه داشته باشید یک مطلب شخصیه ولی من به شخصه ایشون رو یک کاریکاتوریست می بینم و برای همین این مطلب رو در قسمت طنز و کاریکاتور دسته بندی می کنم.

آقای بزرگ مهر حسین پور از بیو گرافی کاملی برای نوشتن در اینجا بر خوردار است ولی فکر می کنم اگر کسی بخواهد از من بیو گرافی بنویسه من دوست دارم که بیوگرافی رو از خودم بگیره. برای همین هم من بیوگرافی ایشون رو از سایت شخصی ایشون براتون می گذارم.

 بزرگمهر حسین پور
متولد 12 آذر 1355 تهران
شروع فعالیت مطبوعاتی از سال 1369 با مجله گل آقا
فعالیت در زمینه های مینیاتور، خوشنویسی و مجسمه سازی
همکاری به عنوان کاریکاتوریست با مجلات کیهان کاریکاتور، سروش جوان، مجلات رشد و روزنامه های: زن، نوروز، یاس نو، توانا و اقبال
برنده جایزه اول جشنواره مطبوعات 1375
برنده دومین پلاک ویژه “پرشین کارتون”
نفر اول مسابقه بین المللی آب-تهران 1376
نفر سوم مسابقه بین المللی گل آقا 1380
کارگردانی فیلم های کوتاه انیمیشن
ساخت تیزرهای تلویزیونی

راستش توضیحی به ذهنم نمی رسه چون  فکر کنم خودشون هم توضیحی به ذهنش نمی رسه. آخه در باره یک کاریکاتوریست که چیزی نمیشه گفت فقط دوست دارم که چند تا آدرس بهتون معرفی کنم. یک سری بزنید اگر ضرر کردید به آدرس های مطالب دیگر سر بزنید چیکار میشه کرد!

 سایت رسمی ایشون با نام بوزی کارتون در خدمت شماست:                     http://bozicartoon.com

شما می توانید در این سایت بخش هایی نظیر کارتون و کمیک استریپ رو پیدا کنید و لذت ببرید.

 یکی از کاریکاتورهای زیبای ایشان کاریکاتورهایی در باب بلند کردن مو توسط فوتبالیست ها است.                                                                 http://irancartoon.ir/news/archives/Moofinal.gif

 به زودی کاریکاتور های بیشتری از ایشون انتخاب و برای شما قرار خواهم داد ولی فعلا از این کاریکاتور هم نمی شود گذشت!

  رئیس جمهور-  آقای محمود احمدی نژاد

کاریکاتور بالا هم اولین کاریکاتور رئیس جمهور ایران به صورت کامل بعد از 25 سال بوده است. این کاریکاتور که نقطه عطفی در کارنامه ایشان است آقای دکتر را در شرایطی نشان می دهند که بر کیسه بوکس انرژی هسته ای حمله آورده است که از سویی هم مرغ های آنفولانزای مرغی گرفته اند نیز بر ایشان حمله آورده اند. البته اطلاعات کاملی نیز در دست تهیه است که سابقه چاپ کاریکاتور رئیس جمهوران ایران را کاملا روشن می کند. همین کاریکاتور بود که باعث شد رسانه های غربی بگویند :

                   بزرگمهر حسین پور ، خدا بر او رحم کند.

* اگر کاریکاتوری از کاریکاتورهای ایشون رو مدنظر دارید بگویید تا برای شما قرار داده شود. در صورت داشتن اطلاعاتی یا اطلاعات از سایت های مرتبط با اطلاعات مرتبط با آقای حسین پور در قسمت نظرات بفرمایید. 

یک نظر بنویسید

تاریخ 2، واژه ای نامانوس

تا حالا درباره تاریخ 2 چیزی شنیدید؟

 برای منی که بالا ترین نمره تاریخم در دبیرستان بجز یک 19 همیشه زیر 12 بوده و تاریخ برایم غول عذاب آوری بوده کلمه تاریخ یک کلمه تلخه ولی شاید روزی از کلمه تاریخ لذت ببرم.

 اگر شما هم می خواهید بدونید تاریخ 2 چیه صبر کنین تا مقاله بعدی ما با همکاری یکی از پیشگامان این رشته تکمیل بشه تا شاید لذتی عجیب رو تجربه کنید؟

صبر کنید فقط چند روز!  

یک نظر بنویسید

میترا طاهری زیبا ترین دختر گوینده اخبار در دنیا نیست !

حتما با دیدن این تیتر فکر کردید که میترا طاهری همون دختر گوینده ای که تا حالا فکر می کردیم خوشگل ترین اخبارگوی جهان است بر خلاف شنیده ها مثلا در رده دوم است و خوشگل تر از اون هست. اشتباه نکنید از اون خانم اخبار گوی خوشگل تری نیست ولی …

 متاسفانه حیلی از سایتها و وبلاگ های ایرانی این طور تیتر زده اند که میترا طاهری زیباترین گوینده اخبار دنیاست در حالی که این خانم نه ایرانیه و نه میترا طاهری. من هم عکسی از این خانم رو که بسیار زیبا بود دیدم و تعجب کردم که چرا در این باره نشنیدم ( البته این جریان برای مدت ها پیشه قبل از معروف شدن این خانم در ایران ) مطلب رو فراموش کردم تا اینکه یکی از دوستان با ذوق شوق از این گفت که تازگی ها متوجه این خانم شده ( ماشالله سرعت عمل )

 که من ناگهان به این فکر افتادم که چی شد که این طور این خانم محبوب شد تا اینکه به نتایج جالبی رسیدم. من به صفحه بیو گرافی ایشون در سایت شخصی ایشون رفتم و با عبارت زیر بر خوردم:

Mélissa Theuriau was born on 18th July 1978 in Grenoble France که ترجمه اون میشه ملیسا تروه در 18 جولای 1978 در گرینوبل فرانسه متولد شد. سایت ایشون فرانسوی است. دامنه ملی فرانسه داره و در کل سایتشون هیچ اشاره ای به ایران نشده است. فارسی یا چیزی درباره اون نداره و خیلی زحمت کشیده شده تا چند صفحه به زبان انگلیسی تهیه شده است. ایشون مجری شبکه خبری ال سی آی و تی اف اول است. ایشون براستی زیباترین ژورنالیست جهان است ولی ایرانی نیست.

نکته قابل تامل در این باره این است که سایتهای زیادی مطلب رو به صورت غلط ذکر کرده اند و هیچ تحقیقی برای این خبر ندارند. وبلاگهای ایرانی هم که خدا به خیر بگذرونه همه توی کار کپی پیست به اعلی ترین درجه رسیدند. پس باید طبیعی بدونیم که این خبر غلط به سرعت پخش بشه.

  بهترین پوشش دهنده خبر به صورت غلط سایت شیراز پاتوق و به صورت درست وبلاگ ام اس بلستر است که در پست شماره 100 بهترین پوشش رو دادند.

فقط ای کاش یک نظری بدهید تا من بدونم چه کاری برای بهتر شدن این مقاله می تونم بکنم. هر چند اگر واقعا خیلی زورتون میاد که نظر بدهید من همین که شما لذت ببرید راضی ام به رضای خدا. 

با کلیک بر روی More به مطالب دیگری می رسید که بسیار جالب است. مطالبی در مورد ام اس بلستر نیز موجود که خواندنشان خالی از لطف نیست.

ادامه مطلب »

یک نظر بنویسید

چرا نباید عکس خود را بر روی اینترنت قرار دهید؟

مسلما تا حالا از این حرفها شنیدید ولی تا حالا لمسش نکردید.در ادامه مطلب عکس یک پسر بچه معصوم است که عکسش به شیوه بسیار بی رحمانه ای دست کاری می شه.

برای دیدن عکس های دست کاری شده به ادامه مطلب بروید. به مرور عکس های دیگری هم به این مجموعه اضافه می گردد.

ادامه مطلب »

یک نظر بنویسید

« Newer Posts